بسيار خوب است كه
پدر و مادر خود را درك كنيد...
اگر ميان شما
و پدر و مادرتان، كدورتي وجود داشته باشد،
هرگز آرامش نخواهيد يافت.
هرجا كه
باشيد،
احساس تقصير مي كنيد
و هرگز نمي توانيد بگذريد و فراموش كنيد...
رابطه با
پدر و مادر،
مثل رابطه با ديگر اعضاي جامعه نيست...
وجود شما توسط پدر و مادرتان
شكل يافته است.
شما بخشي از آنها هستيد؛
شاخه اي از آن درخت و هنوز در آنها ريشه
داريد.
هنگاميكه آنها مي ميرند،
چيزي ژرف در وجودتان مي ميرد
و براي اولين بار
احساس تنهايي مي كنيد.
پس ماداميكه آنها زنده اند، هرچه مي توانيد بكنيد
تا به
درك متقابل و رابطه خوب با آنها دست يابيد.
سپس همه چيز آرام مي شود
و حساب و
كتابي باقي نمي ماند
و هنگاميكه آنها اين دنيا را ترك مي كنند،
احساس گناه و توبه
نخواهيد داشت.
آنها از شما راضي بودند و شما از آنها خشنود...
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری
|
چرا انسان تا اين
حد دل مشغول عشق است؟
فيلمهاي سينمايي، برنامه هاي تلويزيوني و راديويي، مجله ها و
كتابها همگي به موضوع عشق مي پردازند.
بنظر مي رسد كه انسان علاقه شديدي به موضوع عشق دارد.
آري، انسان به عشق علاقه مند
است اما تمام اين چيزها بدل عشق هستند!!
انسان نتوانسته است عشق راستين را تجربه
كند.
او به سينما مي رود، فيلمي را درباره كسي در نقش عشق تماشا مي كند، خودش را
به جاي او مي انگارد، فراموش مي كند كه يك تماشاگر است، جزيي از ماجراي فيلم مي
شود و با شخصيت ويژه اي هم ذات پنداري مي كند.
با خواندن داستاني، بخشي از آن داستان مي شود. با از بر خواندن شعري
زيبا گمان مي كند كه تجربه خودش را از عشق بيان كرده است.
اينها بدلهايي نارسا براي
تجربه واقعي عشق هستند.
اگر انسان طعم واقعي عشق را بچشد، تمام اين چيزهاي بي معنا
از زمين رخت بر خواهند بست.
هميشه به ياد داشته باش كه فقط انسانهاي گرسنه به غذا
فكر مي كنند...
فقط انسانهاي برهنه به پوشاك مي انديشند...
فقط كساني كه سقفي بالاي سر
ندارند به خانه فكر مي كنند...
ما فقط به چيزهايي كه
نداريم فكر مي كنيم نه به چيزهاي كه داريم...
عاشق بودن جرات و شهامت مي خواهد، زيرا
عشق نيازمند بزرگترين فداكاريهاي زندگي است:
واگذاري " خود "...
آنگاه معجزه اي رخ مي دهد:
عشق در تو وارد مي شود، تو را سرشار مي كند و از تو لبريز
مي شود. و در نهايت،
عشق، تجربه تو از هستي و حقيقت مي شود...
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری
|
ای آینه ی جمال شاهی که تویی ای مخزن اسرار الهی که توییبیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری
|
روزی مقاله اي در مورد پيرمردي نود و
نه ساله مي خواندم كه از او راز زندگي طولاني و سلامتي اش را پرسيده بودند. او
پاسخ داده بود :
" من از گفتن حقيقت كمي خجالت مي كشم. راستش را بخواهيد من
زندگي ام را از درختان گرفته ام. من درختان را بغل مي كردم و ناگهان انرژي لطيف
آنها وارد بدنم مي شد. درختان مرا شاداب و سرزنده نگاه داشته اند. "
حرف اين
مرد كاملا بر حق است.
شايد او نتواند اين حقيقت را از نظر علمي ثابت كند، اما علم
نيز دير يا زود با او همراه خواهد شد.
اگر تو به درختي مهر بورزي يا اگر تخته سنگي
را دوست داشته باشي به تو پاسخ خواهد داد.
به تمام شيوه
هاي ممكن عشق ورزيدن را به بوته آزمايش بگذار تا هر روز غني تر از روز قبل شوي.
كم كم منابع و راه هاي جديد و موضوعهاي جديد براي عشق ورزيدن خواهي يافت.
و سر انجام روزي فرا خواهد رسيد كه بدون هيچ معشوقي، فقط عشق
خواهي ورزيد...
نه به شخصي معين...
سرشار و لبريز ازعشق خواهي بود و اين همان حالت به روشنايي رسيدن است. تو به نهايت
رضايت و خشنودي مي رسي، زيرا كامروا شده اي و به خانه رسيده اي.
احساس مداوم اينكه
گويي چيزي كم است، براي نخستين بار ناپديد
مي شود...
و روزي بزرگ در زندگي اوست آنگاه كه كسي احساس كند هيچ چيزي كم نيست،
پيوسته جستجو مي كند اما نمي تواند چيزي را كم بيابد.
همه چيز سرشار است.
چنين
انساني بدرستي زندگي كرده است.
ديگران زندگي را به هدر مي دهند...
يك فرصت طلايي را
از دست مي دهند.
ما بايد عصاره هر لحظه را تا آخرين
قطره بكشيم.
+ نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط آرش جوهری
|
مردمي وجود دارند كه در توجيه بدبخت
بودن خبره شده اند. اينان تا بدبخت نباشند نمي توانند خوشبخت شوند...
فقط يك خوشبختي
را مي شناسند و آن بدبختي است.
چنين مردمي وقتي از بدبختي هايشان مي گويند مي
تواني بدبختي را در چشمان، در چهره و در روش صحبت كردنشان ببيني.
همه چيز نشان مي
دهد از بدبختي لذت مي برند و در مورد آن لاف مي زنند.
اينان بايد كه بدبختي اشان
را بزرگ نشان دهند و آنرا تا آنجا كه ممكن است زير ذره بين ببرند.
اما چنين مردمي
چگونه مي توانند شادمان باشند؟
و تو هر لحظه بر سر دو
راهي قرار داري...
تو مي تواني يا راه غم را برگزيني يا راه شادي را...
اينگونه عمل
كن:
در هر موقعيتي ببين كه چه چيزي آن تو را شاد و خوش و
چه چيز غمگين و بدبخت
خواهد ساخت...
+ نوشته شده در جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط آرش جوهری
|
ژرف زندگی کن،
از ته دل زندگی کن،
یکپارچه با تمام وجود،
به طوری که وقتی مرگ
در زد، آماده باشی...
آماده چون میوه یی رسیده برای فرو افتادن از درخت...
تنها نسیمی
ملایم می وزد و میوه فرو می افتد؛
گاه حتی بدون هیچ نسیمی،
میوه به سبب سنگینی و
رسیدگی از درخت می افتد.
مرگ باید چنین باشد...
و این آمادگی باید با زندگی کردن
فراهم آید.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری
|