تبليغاتX
واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار

واقعی تر زندگی کن. نقابها را کنار بگذار

تو خواهان قدرتی تا آزار برسانی. و گرنه عشق کافیست، مهربانی کافیست(اشو)

. انسان هماهنگ ناگزير از خنده رو بودن و زيبا بودن است...

I would like the woman to become as feminine as possible, only then can she flower. And the man needs to be as masculine as possible, only then can he flower. When they are polar opposites, a great attraction, a great magnetism, arises between them.

 

دلم می خواهد زن تا حد امکان زنانه باشد؛

فقط آنگاه می تواند شکفته شود...

و مرد باید تا حد امکان مردانه باشد؛

فقط آنگاه می تواند به گل بنشیند...

وقتی زن و مرد دو قطب متضاد باشند،

جاذبه عظیمی – خاصیت آهنربایی شدیدی – بین آنها پدید می آید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 5:50 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

انسان از بيرون قطره اي كوچك بنظر مي رسد اما ازدرون كاملا متفاوت است..

انسان سه راه در پيش رو دارد: حيوان بودن، انسان بودن يا خدا بودن. مردم معمولا چون حيوانات زندگي مي كنند. تفاوت زيادي بين آنها نيست. تنها تفاوت اين است كه انسان حيواني بدتر از ديگر حيوانات است. مي تواند به رده اي پايين تر هر حيواني سقوط كند. انسان بسيار فريبكارتر و حيله گرتراست. از تواناييهايش سوءاستفاده مي كند. به جاي آفريدن، دست به تخريب مي زند...انسان در شكل يك حيوان بدنيا مي آيد. عده اي بسيار اندك انسان مي شوند. انسانيت فقط در اسم وجود دارد. هنوز به آن دست يافته نشده. فقط كساني انسان هستند كه دست به انتخاب زده اند و در مورد سرنوشتشان تصميم گيري كرده اتد. كسانيكه هدفمند و آفريننده اند، كسانيكه پيوسته راههاي تازه اي را براي بودن و رشد يافتن كشف مي كنند، كسانيكه غرايز حيواني ارضايشان نمي كند و مي خواهند زندگي هوشمندانه اي در پيش گيرند، اينها انسان هستند. و تعدادي بسيار اندكي از انسانها به نهايت و به خدايي رسيده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

من هماني نيستم كه بودم

گويا انسان يگانه حيواني است كه از تجربه درس نمي آموزد.

حتي الاغها نيز از تجربه درس مي گيرند!

اما آيا انسان مي تواند اين معجزه را به ثمر برساند !؟

انسان هزاران بار در يك گودال مي افتد چه رسد به يك يا دوبار.

هر بار كه از كنار يك گودال رد مي شود داخل آن مي افتد!

با خود مي گويد « بگذار يك بار ديگر امتحان كنم. شايد همه چيز تغيير كرده باشد. شايد اين همان گودال نباشد.

من هماني نيستم كه بودم. خيلي چيزها عوض شده. آن موقع كه در گودال افتادم شب بود اما اين بار صبح است.

فكر نمي كنم مشكلي وجود داشته باشد. بهتر است يكبار ديگر امتحان كنم. »

براي گام گذاشتن در راه شادماني فقط بايد از تجربه هاي كه بدست آورده اي درس بگيري.

اعمال ابلهانه اي چون خشم،‌ زياده خواهي، حسادت، مال پرستي را چندين بار تكرار نكن.

زمان آن است كه آگاه، هشيارو بيدار شوي تا هر بار در دامهاي كهنه و قديمي نيفتي.

آگاه و مراقب باش تا از تمام دامها رها شوي.

لحظه اي خواهد رسيد كه در دام هيچ دامي نخواهي بود.

آن لحظه، لحظه شادماني است...

گلهاي شادماني از آسمان خواهد باريد و تو را غرق درخود خواهد ساخت.

آنگاه زندگي ات هم براي خودت و هم براي ديگران منشا خير و بركت مي شود...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1390ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم(گاندی)

The real happens only to real persons.

Gurdjieff used to say: " Do not seek reality become real "

because the real happens to real persons only.

To unreal persons only the unreal happens.

 

رخداد واقعی فقط برای افراد واقعی روی می دهد.

تکیه کلام گورجیف این بود:

" در جستجوی واقعیت نباش – خودت واقعی شو! "

چرا که واقعی فقط برای افراد واقعی اتفاق می افتد.

برای افراد غیر واقعی، غیر واقعی رخ می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

پدر و مادر نعمتی بس بزرگ هستند هر گونه هم باشند...

بسيار خوب است كه پدر و مادر خود را  درك كنيد...

اگر ميان شما و پدر و مادرتان، كدورتي وجود داشته باشد،

هرگز آرامش نخواهيد يافت.

هرجا كه باشيد،

احساس تقصير مي كنيد

و هرگز نمي توانيد بگذريد و فراموش كنيد...

رابطه با پدر و مادر،

مثل رابطه با ديگر اعضاي جامعه نيست...

وجود شما توسط پدر و مادرتان شكل يافته است.

شما بخشي از آنها هستيد؛

شاخه اي از آن درخت و هنوز در آنها ريشه داريد.

هنگاميكه آنها مي ميرند،

چيزي ژرف در وجودتان مي ميرد

و براي اولين بار احساس تنهايي مي كنيد.

پس ماداميكه آنها زنده اند، ‌هرچه مي توانيد بكنيد

تا به درك متقابل و رابطه خوب با آنها دست يابيد.

سپس همه چيز آرام مي شود

و حساب و كتابي باقي نمي ماند

و هنگاميكه آنها اين دنيا را ترك مي كنند،

‌احساس گناه و توبه نخواهيد داشت.

آنها از شما راضي بودند و شما از آنها خشنود...

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

عشق چون در سینه ام بیدار شد...از طلب پا تاسرم ایثار شد (فروغ فرخ زاد)

چرا انسان تا اين حد دل مشغول عشق است؟

فيلمهاي سينمايي، برنامه هاي تلويزيوني و راديويي، مجله ها و كتابها  همگي به موضوع عشق مي پردازند.

بنظر مي رسد كه انسان علاقه شديدي به موضوع عشق دارد.

آري، انسان به عشق علاقه مند است اما تمام اين چيزها بدل عشق هستند!!

انسان نتوانسته است عشق راستين را تجربه كند.

او به سينما مي رود، فيلمي را درباره كسي در نقش عشق تماشا مي كند، خودش را به جاي او مي انگارد، فراموش مي كند كه يك تماشاگر است، جزيي از ماجراي فيلم مي شود و با شخصيت ويژه اي هم ذات پنداري مي كند.

با خواندن داستاني، بخشي  از آن داستان مي شود. با از بر خواندن شعري زيبا گمان مي كند كه تجربه خودش را از عشق بيان كرده است.

اينها بدلهايي نارسا براي تجربه واقعي عشق هستند.

اگر انسان طعم واقعي عشق را بچشد، تمام اين چيزهاي بي معنا از زمين رخت بر خواهند بست.

هميشه به ياد داشته باش كه فقط انسانهاي گرسنه به غذا فكر مي كنند...

فقط انسانهاي برهنه به پوشاك مي انديشند...

فقط كساني كه سقفي بالاي سر ندارند به خانه فكر مي كنند...

ما فقط به چيزهايي كه نداريم فكر مي كنيم نه به چيزهاي كه داريم...

عاشق بودن جرات و شهامت مي خواهد، زيرا عشق نيازمند بزرگترين فداكاريهاي زندگي است: واگذاري " خود "...

  آنگاه معجزه اي رخ مي دهد:

عشق در تو وارد مي شود، تو را سرشار مي كند و از تو لبريز مي شود. و در نهايت،

عشق، تجربه تو از هستي و حقيقت مي شود...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

امروز تو را دست رس فردا نیست........... و اندیشه ی فردات بجز سودا نیست

    ای آینه ی جمال شاهی که تویی               ای مخزن اسرار الهی که تویی

بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست        از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم فروردین 1390ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

ما بايد عصاره هر لحظه را تا آخرين قطره بكشيم

روزی مقاله اي در مورد پيرمردي نود و نه ساله مي خواندم كه از او راز زندگي طولاني و سلامتي اش را پرسيده بودند. او پاسخ داده بود :

" من از گفتن حقيقت كمي خجالت مي كشم. راستش را بخواهيد من زندگي ام را از درختان گرفته ام. من درختان را بغل مي كردم و ناگهان انرژي لطيف آنها وارد بدنم مي شد. درختان مرا شاداب و سرزنده نگاه داشته اند. "

حرف اين مرد كاملا بر حق است.

شايد او نتواند اين حقيقت را از نظر علمي ثابت كند، اما علم نيز دير يا زود با او همراه خواهد شد.

اگر تو به درختي مهر بورزي يا اگر تخته سنگي را دوست داشته باشي به تو پاسخ خواهد داد.

به تمام شيوه هاي ممكن عشق ورزيدن را به بوته آزمايش بگذار تا هر روز غني تر از روز قبل شوي. كم كم منابع و راه هاي جديد و موضوعهاي جديد براي عشق ورزيدن خواهي يافت.

و سر انجام روزي فرا خواهد رسيد كه بدون هيچ معشوقي، فقط عشق خواهي ورزيد...

نه به شخصي معين...

سرشار و لبريز ازعشق خواهي بود و اين همان حالت به روشنايي رسيدن است. تو به نهايت رضايت و خشنودي مي رسي، زيرا كامروا شده اي و به خانه رسيده اي.

احساس مداوم اينكه گويي چيزي كم است،  براي نخستين بار ناپديد مي شود...

و روزي بزرگ در زندگي اوست آنگاه كه كسي احساس كند هيچ چيزي كم نيست، پيوسته جستجو مي كند اما نمي تواند چيزي را كم بيابد.

همه چيز سرشار است.

چنين انساني بدرستي زندگي كرده است.

ديگران زندگي را به هدر مي دهند...

يك فرصت طلايي را از دست مي دهند.

ما بايد عصاره هر لحظه را تا آخرين قطره بكشيم.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

همه دست توست ...

مردمي وجود دارند كه در توجيه بدبخت بودن خبره شده اند. اينان تا بدبخت نباشند نمي توانند خوشبخت شوند...

فقط يك خوشبختي را مي شناسند و آن بدبختي است.

چنين مردمي وقتي از بدبختي هايشان مي گويند مي تواني بدبختي را در چشمان، در چهره و در روش صحبت كردنشان ببيني.

همه چيز نشان مي دهد از بدبختي لذت مي برند و در مورد آن لاف مي زنند.

اينان بايد كه بدبختي اشان را بزرگ نشان دهند و آنرا تا آنجا كه ممكن است زير ذره بين ببرند.

اما چنين مردمي چگونه مي توانند شادمان باشند؟

و تو هر لحظه بر سر دو راهي قرار داري...

تو مي تواني يا راه غم را برگزيني يا راه شادي را...

اينگونه عمل كن:

در هر موقعيتي ببين كه چه چيزي آن تو را شاد و خوش و

چه چيز غمگين و بدبخت خواهد ساخت...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط آرش جوهری  | 

مرگ هم می تواند زیبا باشد...

ژرف زندگی کن،

از ته دل زندگی کن،

یکپارچه با تمام وجود،

به طوری که وقتی مرگ در زد، آماده باشی...

آماده چون میوه یی رسیده برای فرو افتادن از درخت...

تنها نسیمی ملایم می وزد و میوه فرو می افتد؛

گاه حتی بدون هیچ نسیمی،

میوه به سبب سنگینی و رسیدگی از درخت می افتد.

مرگ باید چنین باشد...

و این آمادگی باید با زندگی کردن فراهم آید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط آرش جوهری  |